* «يكى از مسائل بسيار مهم در دنياى پر آشوب كنونى، نقش زمان و مكان در اجتهاد و نوع تصميمگيرىها است.» (12)
* «زمان و مكان، دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند. مسالهاى كه در قديم داراى حكمى بودهاست، به ظاهر، همان مساله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام، ممكن استحكم جديدى پيدا كند.» (13)
* «روحانيت تا در همه مسائل و مشكلات حضور فعال نداشته باشد، نمىتواند درك كند كه اجتهاد مصطلح براى اداره جامعه كافى نيست.» (14)
* «يك فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزهها هم باشد؛ ولى نتواند مصلحت جامعه را تشخيص دهد و يا نتواند افراد صالح و مفيد را از افراد ناصالح تشخيص دهد.[...]اين فرد در مسائل اجتماعى و حكومتى مجتهد نيست و نمىتواند زمام جامعه را به دست گيرد.» (15)
* «اما اين طور نيست كه هر جا يك كلمهاى گفتيم و ديديم مصالح اسلام، حالا ما آمديم ديديم اينجورى نيست، اشتباه كرده بوديم، بگوئيم ما سر اشتباه خودمان باقى هستيم، ما هر روزى فهميديم كه اين كلمهاى كه امروز گفتيم اشتباه بوده و ما اينجورى بكنيم. ما دنبال مصالح هستيم، نه دنبال پيشرفتحرف خودمان.» (16)
* «اكنون اگر كسى تكذيب كند از وضع يك حكومتى كه اين حكومتها، جائرانه است و كسى هم تا زمان دولتحق نمىتواند آنها را اصلاح كند؛ چه ربط دارد به اين كه حكومت عادلانه نبايد تشكيل داد؟ بلكه اگر كسى جزئى اطلاع از اخبار ما داشته باشد، مىبيند كه هميشه امامان شيعه با آنكه حكومتهاى زمان خود را حكومت ظالمانه مىدانستند و با آنها آن طورها كه مىدانيد سلوك مىكردند، در راهنمايى براى حفظ كشور اسلامى و در كمكهاى فكرى و عملى كوتاهى نمىكردند و در جنگهاى اسلامى در زمان خليفه جور، باز شيعيان على (ع) پيش قدم بودند. جنگهاى مهم و فتحهاى شايانى كه نصيب لشگر اسلام شده مطلعين مىگويند و تاريخ نشان مىدهد كه يا به دستشيعيان على يا به كمكهاى شايان تقدير آنها بوده. شما همه مىدانيد كه سلطنتبنى اميه در اسلام بدترين و ظالمانهترين سلطنتها بوده و دشمنى و رفتارشان را با آل پيغمبر(ص) و فرزندان على بن ابى طالب(ع) همه مىدانند و در ميان همه بنى هاشم بدسلوكى و ظلمشان به على بن الحسين زين العابدين(ع) بيشتر و بالاتر بود. به همين سلطنت وحشيانه جائرانه، ببينيد على بن الحسين(ع) چقدر اظهار علاقه مىكند.
در كتاب صحيفه سجاديه مىگويد: اللهم صلعلى محمد و آله و حصن ثغور المسلمين بعزتك و ايد حماتهابقوتك و اسبق عطاياهم من جدتك[...] تا آخر اين دعا كه قريب هشت صفحه است.»
(17)
* «استناد و تكيه ما روى قانون اساسى از طريق الزموهم بما الزموا عليه انفسهم مىباشد، نه اينكه قانون اساسى از نظر ما تمام باشد. اگر علما از طريق قانون حرف مىزنند، براى اين است كه اصل دوم متمم قانون اساسى تصويب هر قانون خلاف قرآن را از قانونيت انداخته است و الا ما لنا و القانون؟» (18)
منابع :
12. صحيفه نور، ج 21، ص 61.
13. همان، ص 98.
14. تطور انديشه سياسى امام خمينى، پيشين، ص123.
15. صحيفه نور، ج 21، ص47.
16. صحيفه نور، ج16، ص 211.
17. كشف الاسرار، صص 225 -226.
18. نهضت امام خمينى، پيشين، ج 1، ص 162.